
بزرگ شدی
واز دستان خویش افتادی
چقدر چشم هایت شکسته است
وگل های نیلوفری که طعمه ی مرداب شده
وتو که دست به دامان درخت پیری شدی
که سالهاست زیارتگاه کلاغ های مرده است
آرام راه برو
نیلوفر سپید من
مبادا خواب کسی در شهر به هم بخورد
مبادا پدر بفهمد
که تو از گوشوار های کودکی ات بزرگ تر شدی
مبادا ...
سنگینی ات را روی دوش های من بگذار
ودیگر نخند
نخندبه ترک دیوار
نخند به بوی تنباکو
که از دست های مردت بلند می شود
نخند نیلوفر من
به سیاهی این شب طولانی
بیرون از وسعت چشم هایت
باران می بارد
وکسی گل های نیلوفر را خاک می کند
نرگس صابری


Teuvo Vehkalahti
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
-
- -هی! می خواهم عکسم را برایت بدهم!
-نه نه! عکس تو در جیبک قلب من است! مبادا دشمنان عشق ببینند و عکس دیگری را، به زور به جیبک قلبم بگذارند.
علی شاه ظریفی